1395/10/14 در ساعت 09:57:00

محیط زیست میراث طبیعت است که همه موجودات روی کره زمین وارث آنند.

محیط زیست میراث طبیعت است که همه موجودات روی کره زمین وارث آنند. چه در زمین نفس بکشند، چه سبز شوند، چه در آب شنا کنند و چه در اعماق زمین بلولند و یا در هوا پرواز کنند. حتی نمی توان خاک را از این رژیم حقوقی محروم کرد و پلانگتون ها هم جزو وارثین هستند.

محیط زیست میراث طبیعت است که همه موجودات روی کره زمین وارث آنند.

محیط زیست میراث طبیعت است که همه موجودات روی کره زمین وارث آنند. چه در زمین نفس بکشند، چه سبز شوند، چه در آب شنا کنند و چه در اعماق زمین بلولند و یا در هوا پرواز کنند. حتی نمی توان خاک را از این رژیم حقوقی محروم کرد و پلانگتون ها هم جزو وارثین هستند. بقا در طبیعت به معنی تداوم چرخه طبیعت است نه فنای دیگری و همدیگر را از گردونه محیط زیست خارج کردن.

زمانی این چرخه حساب شده طبیعت به هم می خورد که یکی فضای محیط زیست را برای دیگری غیر قابل استفاده کند. معمولا موجودات طبیعت خودشان این کار را نمی کنند. مثلاً هیچ درختی آنقدر آب مصرف نمی کند که به دیگر درختان نرسد. اما انسان ها چرا ! آنان گاهی عرصه را برای دیگران در طبیعت چنان تنگ می کنند که چاره ای بجز انقراض ندارند. بله متهم اصلی انسان است. طبیعت را دستکاری میکند، جابجا می کند، از هماهنگی در می آورد، جنسش را عوض می کند، بافتش را تغییر میدهد، به محدوه هایش رخنه می کند، بی رویه مصرفش می نماید و صد ها دست اندازی دیگر. و جالب این است که انسان ها مسئولیتش را هم می پذیرند، مرثیه هم می خوانند و مثل ما و هرکس دیگر که دستی بر رسانه ای دارد، مایل می شوند کاری کنند.

 ما هم پذیرفتیم تا درباره محیط زیست کار کنیم. دستمایه ما همان داستان معروف لاکپشت و دو مرغابی است. صد قسمت یک دقیقه ای انیمیشن برای اینکه شاید بتوانیم به این دو مرغابی کمک کنیم تا بازهم تلاش کنند بلکه این لاکپشت مهاجر را به سرزمین مورد علاقه اش برسانند. در داستان اصلی که به علت ساده لوحی لاکپشت دو مرغابی نتوانستند در این ماموریت موفق شوند. البته آنجا هم دیگران مقصر بودند و مرتب با تحقیر و تمسخر، نگذاشتند لاکپشت ما زبان به دهن بگیرد و آمد جواب بدگویان را بدهد، که افتاد و سفر به پایان نرسید اما این بار در داستان های ما لاکپشت دیگر با تجربه تر شده و میداند که بیجا و بیهوده نباید دهان باز کند. اما در عوض حالا موانع و مشکلات بر سر راه قرار گرفته اند و هر بار نمی گذارند این سفر به پایان برسد و هر آتشی بلند می شود از آدم های بی ملاحظه است.

 هر بار این مرغابی های ساده دل و دل رحم و مسئولیت پذیر می روند یک چوب یا وسیله مناسب پیدا می کنند و می آورند تا لاکپشت را ببرند، اتفاقی می افتد و کاسه کوزه ها را بر هم می زند. یک سهل انگاری انسانی، یک خرابکاری، یک نا هماهنگی با طبیعت و یا جای خالی وجدان تمام رشته ها را پنبه می کند. چه آن دود کش هائی که بر سرراهشان تونلی از گاز های مسموم کننده راه می اندازند، چه آن هواپیمائی که ناگهان دیوار صوتی را می شکند، چه آن تور های عمودی که پرندگان بی خبر با سر توی آن ها می روند. اگزوز هائی که دود را در هوا و زمین و دریا به جان طبیعت می دمند حتی اگر به اندازه نی قلیان باشند به انسان هم رحم نمی کنند. توریست هایی که گویی طبیعت را به اسم آنها زده اند، یادگاری نویس­هاییکه میخواهند در تاریخ جاودان بمانند و روی درختان کندکاری میکنند، چوب دزد هایی که شاخه درختان را با لانه پرنده و جوجه هایش می بُرند و می بَرند، ماهیگیرانی که قلابشان همیشه در آب است، شاهزاده های عربی که سمندر های ایرانی را برای نگاه کردن انتخاب کرده اند، مهندسانی که جاده شان از وسط ناب ترین زیستگاه ها رد می شود و عکاسان غیر حرفه ای که برای عکس سلفی شان از سرو کله طبیعت با لا می روند و صد ها شقایق چلچراغ را زیر پا میگذارند و...   که هرکدام از اینها هربار باعث می شوند باز این مرغابی های خوش نیت نتوانند لاکپشت را به مقصد برسانند.

این مجموعه تلنگری است به خودمان که کمی بیشتر مسئولیت بپذیریم. مسلماً افراد زیادی در کار تولید این اثر تلاش می کنند تا کودکان را به فضای زیستگاه های پر دغدغه ببرند و بزرگ ترها را نسبت به عواقب کار هشدار بدهند.

0%